123.دیروز و امروز
دیروز قرار بود قرار مامانای 91 باشه کلی شاد بودم ولی هرجوری فکر کردم نمیشد رفت ... به دلایلی چند که اولیش این بود که ما تا حالا همدیگه رو ندیدیم و قرار توی پارکی بود که تا حالا نرفتیم - بجز فرناز - بعد من ماشین نداشتم و بدون کالسکه رفتن یعنی خودکشی! و با کالسکه رفتن با آژانس نوعی دیگر از انواع خودکشی! البته اینو بگم که بسیار سخت گیرم ... یعنی طرف بدبین ذهنم بیشتر از خوش بین ه کار میکنه! کلا نیمه ی خالی لیوانم یه جورایی:( بعد ترش هم قرار بود بریم دماوند شب بمونیم و مرتضی هم از اونطرف بیاد دماوند ... بعد خوب من چجوری میرفتم ... در هر حال نشد! غصه مند بودم تا اینکه فرناز گفت به هم خورده ... طرف پلید ذهنم کلی شاد شد:دی ایشالا یه قرار میذاریم تو ...



